أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

45

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

پنج مؤلف درباره « بل » آورده شده و سپس گفته شده است : « همه اينها نادرست است ، صيادنه اين نواحى گويند « بل » « انجير آدم » است » . يا در شمارهء 921 مىخوانيم : « از كرمانىها پرسيدم و آنها گفتند كه [ زيره ] را از كوه‌ها و بيابان‌ها مىآورند « 132 » » . بيرونى نتايج مشاهدات شخصىاش را كه در طول سال‌ها اقامت در آسياى ميانه ، ايران ، افغانستان و هند به دست آورده بود به اطلاعات و مدارك گرد آمده از نوشته‌ها و شنيده‌ها افزوده است . به همين جهت طبيعى است كه سهم شخصى بيرونى در اصل ، مربوط به مواد دارويى توليد شدهء آن زمان در اين سرزمين‌ها بوده باشد . به چند نمونه اشاره مىكنيم . او در شمارهء 975 مىنويسد : « در خوارزم و بخارا درختى است پرشاخ‌وبرگ و تنهء آن زرد است و ميوه‌هايش قرمزرنگ و تلخ ترش‌مزه است . پوست آن را كه رنگ خلوقه [ يعنى زرد قرمزگون ] دارد مىكنند و براى زيبايى دور تير بدون نوك مىپيچند . آن را « برود » مىگويند و در بخارا - محلب » . در شمارهء 108 : « اين گياه [ گزنه ] را در جرجان در طول راه بر لب جوىها ديده‌ام . هرگاه كه عضو به دو بسوده شود خارش و سوختن در آن عضو افتد . . . در جرجان شنيده‌ام كه از او طعام سازند » . در شمارهء 515 : « در كوه‌هاى افغان نوعى است از « زيتون كوهى » با دانه‌هاى كوچك كه در روغن اندازند و او را « شوانى » گويند » . در شمارهء 200 : « [ تامول ] برگ است شبيه برگ توت . [ اهل هند ] آن را به صورت تازه از سواحل جنوبى به جمله اطراف هند نقل كنند . برگ [ تامول ] را بپيچند و به آهك تر كرده ملوث كنند و پس از غذا بخايند . . . بوى دهن را خوش كند . . . و بن‌هاى دندان را محكم گرداند » . بيرونى برخى از داروهاى گياهى را هنگام نوشتن صيدنه بىواسطه توصيف مىكند . پيش از اين گفته شد كه بيرونى براى نوشتن كتاب صيدنه از ابو حامد النهشعى « 133 » طبيب غزنه‌اى يارى جسته است . اينك چند نمونه . در شمارهء 66 مىگويد : « هيچ‌كس نديدم كه صفت نبات او [ اصابع اللصوص ] بازگفتى . دانه‌اش را به نزدم آوردند كه « وتنكان » گويند و به كرنج نامقشر ماند و چون ساعتى در دهان داشته شود چون تر شود شكافته شود و از مغز دانه او شبيه پنبه چيزى بيرون آيد » . يا در شمارهء 374 دربارهء گياه « خزامى » كه معمولا به‌سان اسطوخودوس تعريف مىكنند ، مىنويسد : « اما آن را كه من ديده و با چشمان ( 132 ) . نيز نك . شماره‌هاى 37 ، 72 ، 963 ، 1040 . ( 133 ) . نك . همين‌جا ، ص 18 .